حوزه هنري استان اردبیل
 
   

Skip Navigation Links

خانهExpand خانه
واحدهای هنریExpand واحدهای  هنری
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
درباره استانExpand درباره استان
درباره ماExpand درباره ما
ورود     ثبت نام
 
 
 
 
 
زندگینامه
هفدهم خرداد ماه 1349 در یک کیلومتری تازه کند«انگوت» در روستای «چای گرمی» از پدری به نام حضرتقلی که در روستاهای اطراف دستفروشی می کرد، و از مادری خانه دار به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه داد و همین مواقع مصادف شد با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی.
مرحمت وارد بسیج شده تواناییهای خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی در کل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخت. ولی با تمام اینها به خاطر سن کمش با اعزام او مخالفت کردند.
چندین بار در مراحل اعزام در گرمی و اردبیل و تبریز اجازه اعزام به او داده نشد ولی او هر طور شده به جبهه اعزام شد تا اینکه 21 اسفند 1363 در 14 سالگی و درعملیات بدر، در جزایر جنوب به شهادت رسید.
گالری عکس
وصیت نامه شهید
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام بیکران به پیشگاه منج عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بیکران به مردم ایثارگر و شهیدپرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا پسرشان را به دین اسلام قربانی می دهند.
درود بر شما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین. تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
و ای پدر و مادر عزیزم اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می شوید. ای پدر و مادر عزیزم از شما تقاضا دارم اگر من هم شهید بشم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشودو بفهمند که ما برای چه می چنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه اسلام و قرآن است و آخر وصیت می کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.
و مادرم و پدرم چنانچه من می دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می شود. از تمام همسایه ها و از هم روستاییهایمان می خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید؛ حلال بکنید و برادرانم اسلحه ام را نگذارید در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند.
خدایا! تو را قسم می دهم که اگر گناهانم را نبخشیدی، مرا از این دنیا به آن دنیا نبر.